ميرزا محمد على وفا زواره اى

88

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

پس از معاودت ، آن حكايت را به شرف اصغاى سمع مبارك خاقان مغفور مشرّف نموده بودند . ازآنجاكه خاقان مغفور ، در پاس شريعت احمدى و رعايت ملّت محمّدى ( ص ) كمال توجّه مىفرمود ، اين معنى بر خاطر بيضا مظاهر مباركش ، بسى گران نمود . حكم جهان‌مطاع ، عزّ صدور يافت كه در ميعادى معين ، وزرا و امرا و اركان دولت عليّه و اعيان حضرت بهيّه حاضر شوند و جارچيان سروش نشان ، در اسواق و محلات اصفهان ندا كردند و كافّه رعايا و عامّهء برايا را در ميدان نقش جهان اصفهان حاضر آوردند . شاه فردوس آرامگاه ، در عمارت سردر كه مشهور به عمارت عالىقاپو است ، جلوس فرمود « 1 » . مقرّر شد كه خليفه را احرام بسته در ميان آن گروه انبوه ، از درب بازار قيصريه ، الى درب مسجد جامع جديد عبّاسى ، هفت بار لبيك‌گويان دوانيدند . ولى اولاد امجادش اين حكايت را دروغ و چراغ اين قصّه را بىفروغ مىدانند 42 و از قبيل « ربّ مشهور لا سند « 2 » له » مىخوانند . به‌هرحال ميرزاى مشاراليه كه از جملهء احفاد نوّاب معظّم اليه و آثار نجابت و اصالت از ناصيه احوالش پيدا و علايم سيادت و سعادت از جبهه خصالش هويداست ، اشعارش بلند و اقوالش دل‌پسند است ، در مدايح سركار شرايع‌مدار ، قدوة الايام مقتدى الانام ، قصايد متين و قطعات رنگين دارد و خود به مقتضاى ارادت ، از مراسم مدحت‌سرايى ، لحظه‌اى فارغ نمىگذارد . از جمله اين قصيده است كه منتخب آن ثبت افتاد : قصيده اى نهال قد تو ، سرو گلستان وجود * وى ز تأثير خيال تو ، حقايق موجود با ضمير تو بود فكر ارسطو ، معدوم * با خيال تو بود عقل فلاطون مفقود گر نبودى سخط و عفو تو ، اجرام فلك * از چه منحوس شدندى و شدندى مسعود گردِ راهِ تو فلك را شده روشن‌گر عقل * خاك درگاه تو شد خيل ملك را مسجود للّه الحمد ، حسود تو ، در آفاق بود * همچو شيطان رجيم از در يزدان مردود گر تو بر صفحهء ايّام كشى خامه قهر * تا قيامت نكشد كلك قضا ، نقش وجود تا كه نور تو شد از جبهه آدم پيدا * او فتادند دگر بار ، ملائك به سجود اى كريمى كه به تحقيق ، سماوات و زمين * با كف جود و عطايت نبود جز كف و دود

--> ( 1 ) - فرموده ، ( 2 ) - اصل